تبلیغات
اندیشه مطهری - دیدگاه شهید مطهری در مورد تمدن غرب(قسمت دوم)
اندیشه مطهری
بررسی آثار و اندیشه های استاد شهید
صفحه نخست       رایانامه          ارتباط با مدیران وبلاگ              ATOM            طراح قالب
شناسنامه شهید مرتضی مطهری شهید مطهری و دوستان شهید مطهری و دانشجویان شهید مطهری و دانشگاه شهید مطهری و وسایل شخصی
درباره وبلاگ


بشر امروزی از نظر علمی و فکری پا به جایی نهاده که آهنگ سفر افلاک کرده و سقراطها و افلاطونها باید افتخار شاگردی اش را بپذیرند اما از نظر روح و خوی و منش ، یک « زنگی مست تیغ بران به دست » بیش نیست .


مدیران وبلاگ : محمد سلیمی-قاسم رجبی
نظرسنجی
تا چه میزان این وبلاگ را در معرفی آثار، شخصیت و روحیات شهید مطهری موثر می دانید؟





پاره اى از جلوه هاى چهره منفى و نازیباى تمدّن غرب در نگاه استاد از این قرار است:

 الف: دین ستیزى:

 در نظر استاد مطهرى همبستگى و همراهى منطقى میان رنسانس اروپا و الحاد وجود ندارد. همان گونه كه در آن دیار اندیشه وران از دین بیگانه اى چون بیكن و راسل وجود داشتند دانشمندان خداپرستى مانند آنسلم و دكارت نیز بودند.

آنچه هست كسانى كه بر موج خروشان حركت علمى و تجربى اروپا سوار شدند و سكان این كشتى را در دست گرفتند میانه اى با خداپرستى نداشتند و از روى عمد و خطا میان رشد صنعتى و اجتماعى و ماتریالیسم پل زدند. سردمداران حركت صنعتى غرب مذهب را به عنوان نیروى ارتجاعى و ضد علمى و ضد دموكراتیك محكوم كرده و سكولاریزیم را نشان واقعى تمدّن غرب قرار دادند:این جنگ عظیم فرهنگى كه بیش از دو قرن شدت داشت رفته رفته به پیروزى مدرنیسم فرهنگ صنعت گرایى انجامید. به همراه آن مدارس غیرمذهبى و نهادهاى دنیوى پدیدار شد و مذهب دركشورهاى صنعتى عموما عقب نشینى كرد.

مجله تایم در پشت جلد شماره آوریل 1966 خود مى پرسد: آیا خدا مرده است؟( جنگ و ضدّ جنگ الوین تافلر و هایدى تافلر ترجمه شهیندخت خوارزمى، ص312).غرب برخلاف آنچه ادعا مى كند تنها لائیك و مروج حكومتهاى غیر دینى نیست بلكه دین ستیز است و مبارزه با مذهب و نهادهاى دینى را در متن تمدّن كنونى خود جاى داده است. غرب دین را مانع پیشرفت جامعه قلمداد مى كند و از آغاز رنساس تجربى هر جا كه حاكمیت پیدا كرده دین را از قلمرو حكومت و قدرت بیرون رانده است. گرچه كارهاى كلیسا و خشونتهاى كشیشان در بدبینى رهبران رنسانس به مسیحیت بى اثر نبود ولى آنان نفرت و دین ستیزى را به همه ادیان گسترش دادند و با قراردادهاى رسمى آن را نهادینه كردند. در واقع تعصبِ به تجربه و نوجوئى را جایگزین شعار بى تعصبى و مبارزه باتحجر ساختند. كسى مثل فرانسیس بیكن با آن كه شعار انسان مدارى و علم و تجربه و بى نظرى را در همه جا فریاد مى كرد و بى غرضى را از شرایط تحقیق و وجه تمایز تمدّن نوین غرب مى شمرد در عمل درجایگاه متكلم متعصب و كینه توز قرار مى گیرد كه بدون دلیل و برهان بر دین اسلام خرده مى گیرد این سخن واهى را به زبان مى آورد: اسلام دین تحمیلى است و پیروانش را از اندیشه ورى باز مى دارد(احوال و آثار و آراء فرانسیس بیكن محسن جهانگیرى166).

او یا از اسلام و قرآن بى خبر بوده كه همواره مردم را از تقلید كوركورانه باز مى دارد و اساس باورهایش برخردورزى و اندیشیدن استوار است و یا از روى تعصب و دشمنى و سیاست بازى این سخن را به زبان آورده است.آنچه امروز نیز سردمداران تمدّن غرب دنبال مى كنند مبارزه با الهیات رهایى بخش است و اسلام را كه از مهم ترین ادیان توحیدى است و رهایى انسان بزرگ ترین و مهم ترین دغدغه و رسالت آن در صدر دشمنان خود جاى داده اند در حالى كه براى بت پرستى و مذاهب بدوى احترام قائلند(پیرامون انقلاب اسلامى10).غرب كنونى با همه وجود از نظامهاى دین ستیزى چون تركیه جانبدارى مى كند و به بهانه مبارزه با بنیادگرایى با اسلامِ در صحنه به رویارویى و ستیز برخاسته است. البته غرب با اسلامى كه با شرك و الحاد و استثمار انسان كارى نداشته باشد همزیستى مسالمت آمیز دارد:

شهید مطهرى با اشاره به شرایط حاكم بر جهان پس از جنگ دوم جهانى مى گوید: سیاست حاكم بر جهان و یا بر نیمى از جهان مى خواهد كه اسلام نه بمیرد و نه زنده بماند به حالت نیم مرده و نیم زنده بماند. دنیا به دو بلوك تقسیم شده: شرق و غرب. این دو بلوك… در دو چیز با هم اتفاق دارند: یكى مسأله آلمان و یكى مسأله اسلام. امّا آلمان هر دو بلوك در عین این كه به ظاهر رویش بحث مى كنند باطنا توافق دارند به این كه این ملّت نباید زنده بشود… راجع به اسلام هم عینا همین طور. منتهاى امر فرق این است كه بلوك شرق فكر مى كند به این كه ریشه اسلام را از بیخ بكند بلوك غرب فكرش این است كه اسلام را به حال نیمه زنده و نیمه مرده نگهدارد(ده گفتار شهید مطهرى140).

ب: نشیب اخلاقى:

زاویه دیگرى كه شهید مطهرى آن را سرچشمه بسیارى از بحرانهاى فردى و اجتماعى مى شمرد زیربناى تفكر اخلاقى و مبانى ارزشى این تمدّن است.در نظر استاد صرف نظر از وجود نظریه هاى پسندیده پاره اى از مكتبهاى اخلاقى غرب مثل اندیشه هاى دكارت و… تمدّن غرب بر محور معیارهایى در چرخش است كه نه تنها كرامت و ارزش ذاتى براى انسان باور ندارد كه او را در سطح حیوان برخوردار پایین آورده است. در میان این مكتبهاى خود ساخته انسان دچار خود فراموشى و بى هویتى شده و از اصل و سرشت خویش دورمانده است.آزادى كه غرب بر آن پاى مى فشرد مقصود آزادى معنوى و پرورش شخصیت و دادن حق فطرى و الهى انسانها به آنان نیست بلكه آزادى بیش تر در میدان دادن به هوسها و خواسته هاى نفسانى جلوه گر مى شود و پدیدآوردن محیطى كه فرد بتواند به همه خواسته هاى جسمى و روانى دست یابد عقده هایش گشوده شود و از درون منفجر نگردد.این آزادى میوه انسان شناسى فروید است و یا ریشه در نگرش ماكیاول و نیچه به جهان و انسان دارد. این اندیشه ها در یك نقطه به هم مى رسند كه آدمى بیش تر از جهان بهره مند شود و بر توسن قدرت و ثروت سوار گردد.ماكیاول كه مكتب اخلاقى سیاسى اش در قرن 15 میلادى در اروپا منتشر شد بر این باور بود كه شهریاران براى حكومت و فرمانروایى نباید به معیارهاى اخلاقى رایج ادیان پاى بند باشند و كسانى كه كارهاى گران از دستشان برآمده است راست كردارى را به چیزى نشمرده اند و با نیرنگ آدمیان را به بازى گرفته اند. و چون روباهى پیشه كرده بودند با زیركى مردم را فریب داده و با تردستى به شرارت دست زده اند: فرمانرواى زیرك نمى باید پاى بند پیمان خویش باشد هنگامى كه به زیان اوست و دیگر دلیلى براى پاى بندى به آن در میان نیست(شهریار نیكولو ماكیاولى ترجمه داریوش آشورى130).استاد مطهرى در بررسى اندیشه هاى فیلسوفان غرب درباره انسان این نكته را دریافته است كه یكى از زیرساختهاى بنیادین اخلاق در غرب مكتب قدرت است كه از دوره پیش از سقراط وجود داشته و مسیحیت با آن در ستیز بوده و در دوره رنسانس از نو سربرآورده است. ماكیاول ایتالیایى كه مكتب اخلاقى اش در سیاست ریشه دوانده بر این عقیده است: در سیاست اصل سیادت است و در این راه هر چیز جایز است: دروغ فریب مكر و خیانت.مى افزاید: این مكتب بعدها به عنوان اخلاق عمومى مطرح شد و نتیجه اصل قدرت را در اخلاق مطرح كرد(انسان كامل شهید مطهرى248).ادیان الهى حقیقت را زیربناى همه چیز مى شمارند و اگر به علم و دانایى تشویق مى كنند براى آن است كه دانش وسیله

رسیدن به حقیقت است. آن حقیقت امرى معنوى و برتر و ما فوق امور مادى و منافع شخصى انسان است. در فرهنگ دینى در پاسخ این پرسش كه علم برتر است یا مال؟ همیشه علم پاسخ بوده است. امّا بیكن كه دیدگاههاى فلسفى او در حركت صنعتى غرب بسیار نقش آفرین و كارا بوده دانشى را مفید و اساسى مى پنداشته كه قلمرو او را در طبیعت توسعه بخشد و براى رفاه و آسایش انسان وسیله برانگیزاند. در نظام فكرى بیكن اعتبار علومِ نظرى برابر است با توانایى آنها بر تولید كار و كمك به آسایش دنیوى انسان. به دیگر سخن دانشى كه براى انسان قدرت بیافریند و اسرار و رموز طبیعت را بنمایاند و رفاه بهتر فراهم كند مقدس است(احوال و آثار و آراء فرانسیس بیكن37).

استاد مطهرى در تحلیل دیدگاههاى بیكن این را به دست مى دهد كه این نظریه گرچه خدمت بسیار بزرگى به بشر كرد و علم در مسیر كشف طبیعت و بهره مندى انسان از زمین قرار گرفت ولى خسارتى كه وارد كرد علم را از جایگاه والا و مقام مقدس خود فرود آورد. بیكن كه مى گفت: علم براى قدرت و در خدمت قدرت دانایى براى توانایى علم را به اسارت قدرت مندان درآورد و راه بیكن را به مسیر ماكیاول و نیچه پیوند داد:الآن چرخ دنیا بر این اساس مى گردد كه علم به طور كلى در خدمت قدرتهاست. هیچ وقت در دنیا علم به اندازه امروز اسیر و در خدمت زورمندان و قدرت مندان نبوده است و علماى تراز اول عالم اسیرترین و زندانى ترین مردم دنیا هستند. عالم ترین فرد مثلا آقاى اینشتن است ولى علم اینشتن در خدمت كیست؟ در خدمت روزولت اینشتن نوكر آقاى روزولت است و نمى تواند نباشد(انسان كامل252).در نگاه استاد دیدگاههاى اخلاقى نیچه نیز كه در تمدّن غرب نقش پررنگى دارد در گسترش خودخواهیها و ستمگریها بسیار نقش آفریده است. نیچه ارزش انسان را در توانایى و قدرت خلاصه كرده است و بر آن است كه سرشت طبیعى جهان بر پیروزى زورمداران بر فرودستان بنا شده است. انسان براى همراهى با طبیعت بایستى نسل قوى تربیت كند و انسانهاى ناتوان را از عرصه زندگى بیرون راند. نیچه بر خلاف ماركس كه دین را ساخته قوى دستان مى پنداشت دین را ساخته فرودستان مى پندارد كه براى مهار زورمندان آن را درست كرده اند تا با جلب حمایت آنان مانع از نابودى خود شوند. نیچه اخلاقى را كه سقراط و بودا و مسیح مروج آن بودند خلق و خوى بندگى و غلامى مى نامد و گفت وگو از برادرى و برابرى و پاسداشت حقوق زنان و رنجبران را مایه فقر و انحطاط.به دید او اینها ارزش نیست باید نابود شوند و اندیشه خدا و آخرت كنار گذاشته شود و مهربانى و مهرورزى و نرم دلى از فرهنگ بشرى حذف شود كه مهربانى به دیگران از ناتوانى بر مى خیزد و فروتنى از فرومایگى(همان260/; فطرت شهید مطهرى مجموعه آثار ج524/3). شهید مطهرى از علاّمه اقبال لاهورى كه غرب را به درستى مى شناخت و در فلسفه غرب صاحب نظر بود نقل مى كند:غرب ایدئولوژى انسان ساز و زیربناى اخلاقى شایسته ندارد. فلسفه ها و مكتبهاى اخلاقى غرب نه تنها انسان را به كمال نمى رسانند كه او را به نشیب و پستى مى برند اروپایى كه از انسان و آزادى او سخن مى گوید قرنهاست با خشونت جلو پیشرفت دیگران را گرفته است و در پس شعارهاى فریبنده او جز نیرنگ چیزى نیست: مثالى گرى اروپا هرگز به صورت عامل زنده اى در حیات آن در نیامده و نتیجه آن پیدایش مَنِ سرگردانى است كه در میان دموكراسیهاى ناسازگار با یكدیگر به جست وجوى خود مى پردازند كه كار منحصر آنها بهره كشى از درویشان به سود توانگران است. سخن مرا باور كنید كه اروپاى امروز بزرگ ترین مانع درراه پیشرفت اخلاق است(نهضتهاى اسلامى در صدساله اخیر51).استاد مطهرى با مرورى بر عملكرد غرب امروز این نكته را یادآور مى شود: امروز نیز غربیان راه نیاكان خود را مى روند و فرهنگ خودمحورى در آن دیار حكومت مى كند. فساد و خشونت دولتهاى غربى نه زاییده انحراف مكتبى آنان كه سرچشمه در فلسفه هاى غیردینى شان دارد: روح اروپایى همین است. اعلامیه حقوق بشر را هم كه آنها مى دهند براى فریب دیگران است. تربیت اروپایى و اخلاق واقعى اروپایى یعنى اخلاق ماكیاول و نیچه اى(انسان كامل261).





نوع مطلب : شهید مطهری و بیداری اسلامی، 
برچسب ها :
          
یکشنبه 27 فروردین 1391





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی



استخاره آنلاین با قرآن کریم