تبلیغات
اندیشه مطهری - كارآمدی حكومت اسلامی از دیدگاه استاد شهید مطهری- قسمت اول
اندیشه مطهری
بررسی آثار و اندیشه های استاد شهید
صفحه نخست       رایانامه          ارتباط با مدیران وبلاگ              ATOM            طراح قالب
شناسنامه شهید مرتضی مطهری شهید مطهری و دوستان شهید مطهری و دانشجویان شهید مطهری و دانشگاه شهید مطهری و وسایل شخصی
درباره وبلاگ


بشر امروزی از نظر علمی و فکری پا به جایی نهاده که آهنگ سفر افلاک کرده و سقراطها و افلاطونها باید افتخار شاگردی اش را بپذیرند اما از نظر روح و خوی و منش ، یک « زنگی مست تیغ بران به دست » بیش نیست .


مدیران وبلاگ : محمد سلیمی-قاسم رجبی
نظرسنجی
تا چه میزان این وبلاگ را در معرفی آثار، شخصیت و روحیات شهید مطهری موثر می دانید؟





اگر چه استاد شهید علامه مطهری در اوایل انقلاب اسلامی ( 12اردیبهشت 1358) به دست گروه فرقان به شهادت رسید و نتوانست حوادث پس از انقلاب را به طور ملموس تجربه كند اما روشن بینی و آینده نگری او در سالهای قبل از ظهور انقلاب اسلامی موجب شد كه به عنوان متفكر اسلامی مسایل علمی و فرهنگی به ویژه مبانی دینی و ایدئولوژیك را به دقت مورد مطالعه قرار دهد و مواضع اصولی و بنیادی و مكتب اسلامی را با آن روشن نماید. 

 

 

از این جهت اندیشه و آثار علمی او در شكل گیری انقلاب اسلامی به ویژه در محافل علمی تاثیر بسزایی داشت.

البته تحول علمی و صنعتی در جهان غرب و ظهور تفكرات پیچیده ماتریالیستی در قالب حكومت سوسیالیستی شرق حساسیت شهید مطهری را در پاسخگویی به حوادث زمان و یا تطبیق فرایند مقتضیات زمان با مواضع اصولی اسلام، چندان برابر كرد، به طوری كه با نگاه هر چند گذرا در مجموعه آثار او می توان به این مهم و مخاطبان او پی برد.

از جمله مخاطبان استاد شهید، محققان و جوانان علاقمند به مطالعه پیرامون موضوعات مختلف اسلام است، كه عموما در ساختار مباحث او تاثیر گذار بودند، چرا كه استاد با شناخت دقیق از فضای عمومی جامعه و محافل علمی و دانشگاهی به ویژه شبهاتی كه از سوی دشمنان اسلام یا روشنفكران بیمار و كم اطلاع از مباحث دینی در ذهن جوانان رسوب می كرد ابتدا به طرح و تدقیق درست شبهه یا ایراد می پرداخت، آن گاه باشیوه های علمی و منطقی توام با متانت و درایت درصدد پاسخگویی بر می آمد و به خوبی آگاه بود كه بی اعتنایی یا برخورد منفی قطعا می توانست این شبهات و اعتراضات را با آفات و آسیب های علاج ناپذیری مبدل كند.

اینك ما به اهم آسیب ها یا بیماری هایی كه متوجه جامعه اسلامی و امروز به طور قطع نظام جمهوری اسلامی را تهدید می كند به طور اجمال می پردازیم و تحقیق تفضیلی آن را به مقالی دیگر و فرصتی بیش تر موكول می كنیم. نا گفته نماند كه رویكرد سوالات یا شبهات و پاسخ آن در عین خردمندی، جوان پسندانه است زیرا ذهن كاوشگر و علاقمند جوان است كه در وادی تحقیق و اندیشه با آن سوالات یا شبهات مواجه می شود و تشنه پاسخی است كه نیاز عقل و فطرت او را تامین كند و استاد شهید هم عموما بر اساس این رویكرد یا پیش فرض ها ریخت و قالب مباحث خود را پی ریزی می كرد.

1. جهان متحول و قوانین ثابت

سوال مطرح این است كه ما در جهانی زندگی می كنیم كه متحول و پویاست، آیا می توان جامعه متحرك و پویا را با قوانین ثابت و لایتغیر دینی اداره كرد؟ آیا قوانین ثابت الهی سد راه تكامل و پیش رفت بشر محسوب نمی شوند؟ برای آن كه سوال قدری با فضای سیاسی جامعه و حاكمیت نظام ما مانوس شود می پرسیم آیا با وجود حاكمیت اصول ثابت كه در جمله(حلال محمد حلال ابد الی یوم القیامه و حرامه حرام ابدا الی یوم القیامه ) تظاهر كرده است چگونه در دنیای پیچیده كنونی پیاده می شود؟ آیا در عمل و میدان اجرا با بن بست مواجه نخواهد شد؟ شاید بتوان ده ها سوال فرعی دیگر هم از دل این سوال بیرون كشید. به هر حال پاسخ روشن و دقیق استاد شهید مطهری می تواند جوابگوی تمامی سوالات اصلی و فرعی در این زمینه باشد.

استاد شهید مطهری معتقد است كه انسان به لحاظ انسانیت و فطرت خود ابعاد وجودی ثابت و لا یتغیری دارد كه با گذشت زمان تغییر ناپذیر است. فلذا قوانین و مقرراتی كه از حوزه فطرت ناشی می شوند ثابت و لایتغیرند و آن سلسله از قوانینی كه مربوط به اوضاع و احوال و شرایط زمان و مكانند با تغییر اوضاع متحول می شوند. در مقام مثال می فرماید:

كل قوانین ما مانند یك درخت است. درخت ریشه دارد، تنه دارد، شاخه های كوچك دارد، برگ دارد اما برگ هر سالی اختصاص به همان سال دارد و برای سال دیگر باقی نمی ماند. این تنه و ریشه است كه هر سال برگها را نتیجه می دهند. بنابراین اگر می گوییم عدالت خوب است یا ظلم بد است، این قضاوت مربوط به همه دوره ها و زمان هاست و در هیچ زمانی نبود كه عدالت بد و بالعكس آن، ظلم خوب باشد، بدین اصل مبارزه با ظلم و ظالم تغییر ناپذیر است اما شكل و ریخت مبارزه به مقتضای زمان و مكان تغییر می كند، از این رو قیام امام حسین علیه السلام و صلح امام حسن علیه السلام تغییر در شكل مبارزه است نه در اصل مبارزه با ظلم. استاد مطهری در این باره می نویسد: «برخی این طور خیال می كنند، می گویند: در میان ائمه، امام حسین علیه السلام بنایش بر مبارزه با دستگاه جور زمان بود ولی سایر ائمه این اختلاف را داشتند كه مبارزه نمی كردند. اگر این جور فكر كنیم سخت اشتباه كرده ایم… تفاوت در این است كه شكل مبارزه فرق می كند … مقتضیات زمان در شكل مبارزه می تواند تاثیر بگذارد. هیچ وقت مقتضیات زمان در این جهت نمی تواند تاثیر داشته باشد كه در یك زمان فرق كند. سازش با ظلم هیچ زمانی و در هیچ مكانی و به هیچ شكلی جایز نیست اما شكل مبارزه ممكن است.

بنابراین با تفكیك قوانین در دو حوزه ثابت نه تنها لطمه به قوانین و اصول ثابت فطری و طبیعی وارد نمی شود بلكه آن چه مخاطب مقتضیات زمان و مكان واقع می شود قوانین جعلی و وضعی هستند كه اهرم های انعطاف پذیر در هر دوره و عصری بشر است و هیچ گاه در تضاد و تقابل با آن نیست بلكه ارتباط ناگسستنی بین آن ها وجود دارد. بدین ترتیب اسلام نه تنها با تازه بینی و نواندیشی مخالفتی ندارد بلكه همواره آن را مورد تشویق قرار می دهد، خدای متعال خود بر اساس آیه (كل یوم هو فی شان) در حال ایجاد تغییر و تحول در پدیده ها و ذرات عالم است، جا دارد كه بندگان او نیز اهل خلاقیت و نو آوری باشند، به قول مولوی:

تا كه آن كهنه برآرد برگ نو

بشكافد كهنه صد خوشه زگو

یعنی تا نكته و اصل قدیم و ثابت كه هم چون درختی ریشه دار و پایدار است برگ تازه از ریشه برآورد و صد نوع خوشه شكوفا سازد.

2. دنیای ارتباطات و قید و بندهای دینی

سوال دیگر این كه ما در عصری زندگی می كنیم كه به تعبیری عصر ارتباطات است، كشوری كه روابط بین المللی او قویتر باشد از موقعیت سیاسی و اقتصادی بهتری برخوردار است و از آخرین محصولات دانش جدید و فن آو ری ها به موقع استفاده می كند در حالی كه اسلام در ارتباط با غیر مسلمانان قواعدی را مقرر كرده و تنگناهایی را قایل شده است، مثلا با قاعده نفی سبیل كه مستند به آیه شریفه (ولن یجعل الكافرین علی المومنین سبیلا) می توان در زمینه توسعه روابط بین المللی موفق بود؟ یا در داوری های بین الملل قضاوت داوران غیر مسلمان را پذیرفت؟ یا مثلا قطعنامه های شورای امنیت را قبول كرد؟

 مساله مهم و قابل توجه این است كه معیار ارتباط بین افراد و جوامع را بشناسیم، آن گاه مشخص خواهد شد كه آیا معیار و مقیاس های دینی موجب محدودیتند یا خیر؟ استاد شهید مطهری با بیان احساسات ملی و عواطف قومی معتقد است: نه هر چیزی از وطن برخاست جنبه ملی پیدا می كند ونه هر چیزی كه از مرز و بوم دیگر آمده باشد بیگانه به شمار می رود بلكه عمده آن است كه اولا بدانیم آن چیز رنگ ملت بالخصوص دارد یا بی رنگ است و عمومی و جهانی است. ثانیا آیا ملت مورد نظر آن چیز را به طوع و رغبت پذیرفته است یا به زور و اكراه؟ اگر هر دو شرط جمع نشد، آن چیز بیگانه شمرده می شود.

بنابراین از نظر استاد مطهری معیار بین المللی و جهانی بودن یك احساس یا گرایش ملی و دینی دو چیز است: الف: رنگ جهانی ب: علاقه و جاذبه. و یا استناد به آیاتی چون:

ان هو الا ذكر للعالمین همانا قرآن نیست مگر برای جهانیان.

و ما ارسلناك الا كافه للناس«ما نفرستادیم تو را مگر برای همه جهانیان». نتیجه می گیرد كه اسلام از آغاز ظهور خویش داعیه جهانی داشته است. آن گاه با بیان مقیاس های اسلامی و تاكیدات رسول اكرم صلی الله علیه و آله درباره بی اساس بودن تعصبات قومی و نژادی می فرماید:

مقیاس های اسلامی كلی و عمومی و انسانی است نه قومی و نژادی و ملی. اسلام به هیچ وجه خود را در محدوده تعصبات ملی و قومی و نژادی محصور نكرده است بلكه با آن ها مبارزه كرده است… تعلیمات اسلامی از طرفی معقول و خردپسند است و از طرف دیگر فطری. مفهوم تعلیمات اسلامی یك نیروی كشش و جاذبه خاصی دارد كه به موجب همان جاذبه، ملل مختلف را تحت جاذبه خود قرار داده است. مقیاس های كلی و عمومی جهان اسلام یكی از مزایا و یكی از جنبه هایی است كه به این دین نیرو و جاذبه داده است.

بنابراین دین اسلام با این دو شرط می تواند بر فراز همه ملیت ها و رنگ ها و نژادها پرواز كند و با لفظ(یا ایها الناس …) در قرآن كریم همه انسان ها را مخاطب قرار دهد و این راز جاوید ماندن اسلام است كه به همه جوانب زندگی مادی و معنوی بشر توجه دارد. فلذا دینی كه فراملی است قطعا از ارتباطات استقبال می كند، و آن را ابزاری برای انتقال پیام جهانی خود قلمداد می كند.

3. حقوق طبیعی یا فطری

با توجه به فراملی بودن اسلام حدود و ثغور قواعد آن كدامند و چگونه می شودآن را مشخص كرد؟ اسلام ضمن تلازم با عقل و خرد، حوزه حقوق طبیعی را جغرافیای قواعد و مقررات حقوقی خود قرار داده است. به عبارت دیگر حقوق فردی و اجتماعی بشر از منبع فطرت و طبیعت استنباط می شود. استاد شهید مطهری، استعدادهای بالقوه بشر را نشانه حقی می داند كه قانون خلقت و آفرینش برای انسان شناسایی كرده است چنان چه می فرماید: از نظر ما حقوق طبیعی و فطری از آن جا پیدا شده كه دستگاه خلقت با روشن بینی و توجه به هدف، موجودات را به سوی كمالات كه استعداد آن ها را در وجودشان نهفته است سوق می دهد. هر استعداد طبیعی مبنای یك«حق طبیعی» است و یك «سند طبیعی» برای آن به شمار می آید

به طوری كه ملاحظه می شود حقوق طبیعی از انعقاد قرار داد سرچشمه نمی گیرد بلكه عام و فراگیر است و شرط استیفای این حق را نیز استاد مطهری استمداد از عقل و اراده و عمل به تكلیف و وظیفه می داند: انسان عقل و اراده دارد و با نیروی تكلیف و عقل و اراده باید كار كند لذا تا تكلیف خود را انجام ندهد نمی تواند از حق خدادادی خود استفاده كند، این كه این حقوق را به چه نحو استیفاء كند مرحله دوم است، در این مرحله است كه تكلیف و حق، ضمیمه یكدیگر می شوند و حقوق در اثر انجام تكلیف و وظیفه، فعلیت پیدا می كند و هر كس به حق اختصاصی خود می رسد. بنابراین كسانی كه از تقدم طبیعی بر مقررات شرعی، شبهه بر حكومت دینی وارد كرده اند كه انسان مدرن امروز حق پذیر است در حالی كه زبان دین زبان تكلیف است. سخت در اشتباهند و منظور استاد مطهری مبنی بر ملازمه حق و تكلیف رادرك نكرده اند.

4. حقوق بین الملل

با توجه به همخوانی دین اسلام با قانون خلقت و فطرت آیا طرح تعارض دین با حقوق بین الملل وجهی بلا دلیل نیست؟ به اعتقاد استاد شهید مطهری خاستگاه قوانین بین المللی، همان حقوق فطری و طبیعی است كه ایشان اعلامیه جهانی بشر را به عنوان نماد روشنی از احساس جهانی، مولود قانون خلقت و آفرینش می داند؛ روح و احساس اعلامیه حقوق بشر این است كه انسان از یك نوع حیثیت و شخصیت ذاتی قابل احترام برخوردار است و در متن خلقت و آفرینش یك سلسله حقوق و آزادی ها به او داده است كه به هیچ نحو قابل سلب و انتقال نمی باشد و گفتیم این روح و احساس مورد تایید اسلام و فلسفه های شرقی است(.

بدین ترتیب در حوزه حقوق بین المللی هم اسلام به این بن بست نمی رسد زیرا قانون خلقت و آفرینش كه مبنای حقوق بشر و ملل است مطابق و همنشین است. چنان چه استاد شهید مطهری در بیان ملازمه فطرت و شریعت فرمودند: چون هر دو از جانب خداوند است، خداوند قانون دین را هماهنگ با قوانین فطرت و خلقت مقرر فرموده، قانون شرع را طوری دیگر مقرر نفرموده است.

5- ترابط عقل ودین

یكی از دلایل عمده پایداری و جاودانگی اسلام و آسیب نا پذیری احكام آن ترابط و تعاضد عقل و شرع است، زیرا اسلام دینی عقلانی است و با عنایت به اصل(وكل ما حكم به العقل حكم به الشرع و كل ما حكم به الشرع حكم به العقل) با هیچ مشكل و بحرانی در هیچ عصری مواجه نخواهد شد به ویژه آن كه تشخیص مصالح و مفاسد اجتماعی و سیاسی مردم را در هر دوره به فقها و كارشناسان دین ارجاع داده است یعنی به روش عقلایی بر تشخیص مصلحت ها و مفسده ها صحه می گذارد. چنان چه استاد شهید مطهری می فرماید: اسلام دینی است كه اعلام كرده ما از مصلحت ها و مفسده های مهم نمی گذریم. امروز عقل ما مصلحت را كشف كرده، پس لزومی ندارد كه در قرآن و سنت دلیلی داشته باشیم. این جا حتما شما باید بر اساسش فتوا بدهید. پس چون احكام تابع مصالح و مفاسد نفس الامری هستند و این مصالح و مفاسد هم غالبا در دسترس ادراك عقل بشر است پس عقل بشر هم می تواند خودش قانون اسلام را كشف كند. حتی استاد شهید مطهری در جایی كه حكم شرع یا حكم عقل در تشخیص مصالح و مفاسد تعارض پیدا كند معتقد است كه حكم عقل باید تشخیص شرع را تحدید كند چنان چه می نویسد

هر جا كه عقل یك مصلحت ملزمی را كشف كند ما می دانیم كه شرع هم حكم هماهنگ با آن را دارد و هر جا كه عقل یك مفسده ملزمی را كشف كند ما می فهمیم كه شرع هم در این جا هماهنگ است ولو اساسا در قرآن و حدیث و كلمات علما یك كلمه هم در این زمینه نیامده باشد و به همین دلیل ممكن است یك مصلحت ملزم یا مفسده ملزم با حكمی كه اسلام بیان كرده تزاحم پیدا كند. یعنی حكمی كه اسلام بیان نكرده و عقل كشف نكرده است با حكمی كه اسلام بیان كرده است تزاحم پیدا كند و آن چه كه اسلام بیان نكرده مهمتر باشد از آنچه كه اسلام بیان كرده است، این جا حكم عقل می آید آن حكم بیان شده شرع را محدود می كند و این جاست كه ای بسا یك مجتهد می تواند حلال مخصوص شرعی را به خاطر مفسده ای كه عقلش حكم كرده تحریم كند یا حتی یك واجب را تحریم كند یا یك حرام را به حكم مصلحت لازم تری كه فقط عقلش كشف كرده واجب كند.

به طوری كه ملاحظه می شود اسلام با در اختیار داشتن ابزار مهمی چون عقل در هیچ شرایطی به بن بست نمی رسد و می تواند در بستر عقل، انعطاف و نرمش و در قوانین خود به مقتضای زمان و مكان ایجاد كند. اصولا فقهای ما آن سلسله از قواعد كه كار تطبیقی و انعطاف و تحرك بخشی به احكام و مقررات اسلامی را به عهده دارند، اصطلاحا (قواعد حاكمه) یا حكومتی گویند نظیر (قاعده حرج) و (قاعده ضرر).

استادشهید مطهری در این باره می نویسد: قاعده حرج و قاعده ضرر و یك سلسله قواعد دیگر، قوانین را كنترل می كنند و در موارد مختلف قادر به تغییر آن هستند. در یك زمان ممكن است دستوری به حكم قانون ضرر برداشته شود، به حكم قانون حرج برداشته شود. این هم عاملی است كه نرمش و انعطافی در قانون اسلام ایجاد می كند و آن را با شرایط مختلف قابل انطباق می كند.

6- اجتهاد پویا و حاكمیت فقیه عادل

با عنایت به قواعد حاكمه و حكومتی كه عمدتا به مسایل اجتماعی و سیاسی جامعه برمی گردد ضرورت حاكمیت فقیه عادل و تعطیل ناپذیری احكام اسلامی به اثبات می رسد، زیرا تشخیص مصالح و مفاسد و تطبیق آن با دو حوزه شرع و عقل، لازمه اش تسلط بر احكام مستقله عقلی و شناخت موارد تطبیقی و بیان ملازمه است كه طبیعتا آن را تحت اختیار مجتهدین و فقها و كارشناسان در می آورد و هر عقلی را اجازه قضاوت و اظهار نظر نمی دهد. چنان چه استاد شهید مطهری آن را درجه اول از اختیارات شخص پیامبر صلی الله علیه و آله و سپس امام معصوم علیه السلام و بعد از آن حاكم شرعی می داند و آن گاه می نویسد:

یكی از عوامل كه كار انطباق اسلام با مقتضیات زمان و به عبارت بهتر با نیازمندی های زمان را آسان می كند، اختیارات وسیعی است كه خود اسلام به حاكم شرعی داده و دلیلش كارهای پیغمبر صلی الله علیه و آله است. پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله بسیاری از كارها را به حكم اختیاراتی كه به او عنوان صاحب مسلمین داده شده انجام می داد… پس موضوع اختیارات وسیع حاكم راهی است كه اسلام در بطن خودش قرار داده، برای آسان بودن انطباق با نیازهای واقعی، نه پسندها كه همیشه این دو با هم اشتباه می شوند.

(قید واقعی) برای نیازها بدان جهت است كه هر نیازی یا خواسته های واقعی نیست، ممكن است عده ای از روی سلیقه یا هوا و هوس خواسته هایی را مطرح كنند كه طبق درجه بندی در حوزه مفاسد اجتماعی قرار می گیرند نه مصالح، و تشخیص آن با اجماع عقلا است كه لزوما این گونه خواسته های غیر واقعی را محكوم می كنند.

بنابراین پیامبر صلی الله علیه و آله در اداره جامعه اسلامی در پاره ای موارد می تواند طبق اختیارات خودش عمل كند ، حال این كه كدام كار و چگونه باید عمل شود؟ تابع زمان خود پیامبر صلی الله علیه و آله است و همین طور یك حاكم اسلامی در زمان خودش می تواند از آن اختیارات استفاده كند و مطابق زمان و مكان، تصمیمات مقتضی را اتخاذ كند، تا جامعه ای از آسیب پذیری محفوظ بماند. استاد شهید مطهری معتقد است كه این اختیارات از پیامبر صلی الله علیه و آله به فقهای اسلامی منتقل شده است چنان كه می نویسد:

این اختیارات از پیغمبر صلی الله علیه و آله به امام علیه السلام منتقل می شود و از امام به حاكم شرعی مسلمین. بسیاری از تحریم ها و تحلیل هایی كه فقها كرده اند كه همه هم امروز آنرا قبول دارند بر همین اساس بوده است.

بدین ترتیب مهم ترین دلیل استاد شهید مطهری بر اثبات حاكمیت ولایت فقیه یا فقها، تسلط و آگاهی آنان بر قواعد حاكمه یا احكام حكومتی است فلذا صرف حكومت برای فقیه را دلیل كافی و قانع كننده نمی داند بطوریكه می گوید:«ولایت فقیه به این معنی نیست كه فقیه خود در راس دولت قرار بگیرد و عملا حكومت كند، نقش فقیه در یك كشور اسلامی یعنی كشوری كه در آن مردم، اسلام را به عنوان یك ایدئولوژی پذیرفته و به آن ملتزم و متعهد هستند نقش یك ایدئولوگ است نه نقش یك حاكم. وظیفه ایدئولوگ این است كه به اجرای درست و صحیح ایدئولوژی نظارت داشته باشد. او صلاحیت مجری قانون و كسی را كه می خواهد رئیس دولت بشود و كارها را در كادر ایدئولوژی اسلام به انجام برساند مورد نظارت و بررسی قرار می دهد . یك عده از این بیان استاد شهید مطهری چنین استنباط كردند كه استاد حق ولایت برای فقیه قایل نیست بلكه حق نظارت قایل است و حوزه این نظارت نیز محدود به جغرافیای وكالت است یعنی حوزه اختیارات او به همان میزانی است كه مردم برای او مشخص كرده اند و دوره ای بودن انتخاب ولی فقیه بر اساس قانون اساسی را موید این ادعا دانسته اند.

در این جا بین حوزه ثبوت و اثبات خلط شده و ولایت فقیه در حوزه ثبوت است و انتخاب ولی فقیه در حوزه اثبات. اگر ملاحظه می شود كه استاد شهید مطهری ولایت فقیه را یك ولایت ایدئولوژی می داند ناظر به حوزه ثبوت است، یعنی ضرورت شناخت قواعد حاكمه یا احكام حكومتی شرط وجوب ولایت است و هیچ ربطی به انتخاب مردم ندارد، زیرا شناخت قواعد حاكمه كاملا تخصصی است. چیزی را كه از حوزه تخصص مردم خارج است و اطلاعی از آن ندارند چگونه می توانند حدود اختیارات آن را مشخص نمایند. بنابراین وكالت در حوزه ثبوت كاملا منتفی است اما اگر استاد شهید مطهری می فرماید: اساسا فقیه را خود مردم انتخاب می كنند و این امر عین دموكراسی است این ناظر به حوزه ثبوت است، یعنی انتخاب مردم شرط تحقق وجود ولی فقیه است نه شرط وجوب. این به روش عقلایی(خبرگانی) در قانون اساسی نظام جمهوری اسلامی نیز آمده است، یعنی خبرگان ملت شرایط وجوبی ولایت را در شخص معینی احراز می كنند و این احراز شرایط مشروعیت نیست بلكه مقبولیت است زیرا مشروعیت در حوزه ثبوت است و از اختیار افراد و حتی خبرگان آن ها خارج است بنابراین اگر استاد شهید مطهری ولایت فقیه را یك ولایت ایدئولوژیكی می داند، نشانگر وجوبی ولایت فقیه است كه اعم از حكومت ولی فقیه است.





نوع مطلب : شهید مطهری و بیداری اسلامی، 
برچسب ها :
          
پنجشنبه 18 اسفند 1390





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی



استخاره آنلاین با قرآن کریم