تبلیغات
اندیشه مطهری - سکولاریسم از نگاه شهید مطهری- قسمت اول
اندیشه مطهری
بررسی آثار و اندیشه های استاد شهید
صفحه نخست       رایانامه          ارتباط با مدیران وبلاگ              ATOM            طراح قالب
شناسنامه شهید مرتضی مطهری شهید مطهری و دوستان شهید مطهری و دانشجویان شهید مطهری و دانشگاه شهید مطهری و وسایل شخصی
درباره وبلاگ


بشر امروزی از نظر علمی و فکری پا به جایی نهاده که آهنگ سفر افلاک کرده و سقراطها و افلاطونها باید افتخار شاگردی اش را بپذیرند اما از نظر روح و خوی و منش ، یک « زنگی مست تیغ بران به دست » بیش نیست .


مدیران وبلاگ : محمد سلیمی-قاسم رجبی
نظرسنجی
تا چه میزان این وبلاگ را در معرفی آثار، شخصیت و روحیات شهید مطهری موثر می دانید؟





سکولاریسم ایده ای است که در جهان امروز به طور جد مورد توجه و التفات روشنفکران دینی و غیردینی قرار گرفته است. آنچه در این میان بیشتر مجال بحث را فراهم کرده «نسبت و رابطه سکولاریسم با اسلام» است که در سال های اخیر دیدگاه های کاملاً متفاوتی درباره ی آن مطرح گشته است. 

 

از سوی دیگر ایده ها و اندیشه های استاد شهید مرتضی مطهری به عنوان یکی از شاخص ترین احیاگران اندیشه ی دینی در عصر حاضر همواره مورد علاقه ی فرهیختگان بوده است. لذا بر آن شدیم که در این نوشتار مروری بر آثار این متفکر درد آشنا و بصیر داشته باشیم و عقیده ی آن عزیز را در باب سکولاریسم جویا شویم. امید است این تلاش بتواند گوشه ای از ابهامات و شبهات مطروحه در این باب را بزداید.

الف) تعریف سکولاریسم:

در عصر جدید سکولاریسم به معنای کنارگذاشتن آگاهانه دین از صحنه معیشت و سیاست معرفی شده است. حکومت سکولاریسم حکومتی است که با دین ضدیت ندارد، اما دین را نه مبنای مشروعیت خود قرار می دهد و نه مبنای عمل خود.

این واژه در زمان استاد، واژه ای رایج بوده است. ایشان ترجمه ی عربی آن به «علمانیت» را از نظر لغت بی ریشه می داند. تعریفی که استاد از این واژه می دهد جدایی دین از سیاست است. بنگرید:

«... از جمله این تلاش ها، طرح مساله ای است به نام «علمانیت» (این کلمه ترجمه ی لغت Secularism است) که به معنی جدایی دین از سیاست است. بعد از سیدجمال در کشورهای عربی و به خصوص در مصر افراد زیادی پیدا شدند که با تکیه بر قومیت و در لباس ملی گرایی، عربیزم، و پان عربیزم به تبلیغ فکر جدایی دین از سیاست پرداختند. اخیراً هم شاهد بودیم که انور سادات همین مساله را باز، بار دیگر مطرح کرد. انورسادات در نطق های اخیرش به خصوص بر این نکته تاکید می کرد که دین مال مسجد است و باید کار خود را در آنجا انجام دهد. مذهب اصولاً نباید کاری به مسائل سیاسی داشته باشد.»

ب) نسبت اسلام و سکولاریسم:

شهید مطهری به عنوان یک اسلام شناس بارها در نوشته هایش خاطرنشان می سازد که مولفه های سکولاریسم با مبانی دین اسلام سازگاری ندارد. او این موضوع را از جنبه های مختلف مورد بحث قرار می دهد که در ذیل می آید:

1- نقش دین در تمام شوون زندگی:

«اسلام آیینی است جامع و شامل همه ی شئون زندگی بشر... اسلام نظام نوین و طرز تفکری جدید و تشکیلاتی تازه عملاً به وجود آورد. اسلام در عین این که مکتبی است اخلاقی و تهذیبی، سیستمی است اجتماعی و سیاسی. اسلام معنی را در ماده، باطن را در ظاهر، آخرت را در دنیا و بالاخره مغز را در پوست و هسته را در پوسته نگهداری می کند.»

استاد در جای دیگر به تحلیل جاودانگی اسلام پرداخته و دین اقلی را ناتمام دانسته و اسلام را پاسخگوی تمام نیازهای فطری (اعم از فردی و اجتماعی) می داند.

2- حکومت شأنی از شئون پیامبر:

شهید مطهری ریاست دینی را نتیجه قهری ریاست در دین می داند. وی حکومت را یکی از شوونی می داند که پیغمبر اکرم دارا بود و این حکومت را نه از ناحیه ی مردم (وازباب وکالت) بلکه از ناحیه ی خدا (و از باب ولایت) تلقی می کند. او در کتاب «ولاءها و ولایت ها» می نویسد:

« ”ولا” زعامت یعنی حق رهبری اجتماعی و سیاسی. اجتماع نیازمند به رهبر است. آن کس که باید زمام امور اجتماع را به دست گیرد و شوون اجتماعی مردم را اداره کند و مسلط بر مقررات مردم است”ولی امر مسلمین” است. پیغمبر اکرم(ص) در زمان حیات خودشان ولی امر مسلمین بودند و این مقام را خداوند به ایشان عطا فرموده بود و پس از ایشان طبق دلایل زیادی که غیرقابل انکار است به اهل البیت رسیده است.»

3- ضرورت توام شدن دین و سیاست:

متفکر نامدار ما نسبت میان دین و سیاست را نسبت روح و جسم و مغز و پوست می داند: «... بزرگ ترین آرزوی هواخواهان ترقی اسلام باید توام شدن سیاست و دیانت باشد. نسبت این دو باهم نسبت روح و بدن است. این روح و بدن، این مغز و پوست باید به یکدیگر بپیوندند. فلسفه پوست حفظ مغز است، پوست از مغز نیرو می گیرد و برای حفظ مغز است. اهتمام اسلام به امر سیاست و حکومت و جهاد و قوانین سیاسی برای حفظ مواریث معنوی یعنی توحید و معارف روحی و اخلاقی و عدالت اجتماعی و مساوات و عواطف انسانی است.»

او در جای دیگر می افزاید: «... کار اساسی این است که مردم ایمان پیدا کنند که مبارزه سیاسی یک وظیفه ی شرعی و مذهبی است. تنها در این صورت است که تا رسیدن به هدف از پای نخواهند نشست. مردم در غفلتند که از نظر اسلام، سیاست از دین و دین از سیاست جدا نیست. پس همبستگی دین و سیاست را باید به مردم تفهیم کرد.»

پرواضح است که این سخنان آتشین تا چه اندازه در بیداری مردم مسلمان در عصر طاغوت موثر بوده است و روحیه انقلابی گری و طاغوت ستیزی را در دل مردم زنده می کرده است. ایشان در جای دیگر دارند که سیاست دور نگه داشتن دین از سیاست موجب جریحه دار شدن عواطف اسلامی گشت و در نتیجه این سیاست را از ریشه های انقلاب اسلامی قلمداد می کنند.

4- تبیین معنای صحیح همبستگی دین و سیاست:

از آن جا که همواره دین ملعبه ی حکام و خلفای جور بوده تا بدان وسیله حکومت خود را مشروعیت ببخشند، لذا شهید مطهری لازم می بیند که روش و نظام صحیح این همسبتگی را تبیین کند: “همبستگی دین و سیاست که امثال سید جمال مطرح می کردند به معنای این نبود که به قول کواکبی استبداد سیاسی به خود قداست دینی بدهد، بلکه برعکس به معنی این است که توده ی مسلمان دخالت در سرنوشت سیاسی خود را یک وظیفه و مسئولیت مهم دینی بشمارد. همبستگی دین و سیاست به معنی وابستگی دین به سیاست نیست بلکه به معنی وابستگی سیاست به دین است ... . چنان که می دانیم وابستگی دین به سیاست به مفهومی که در بالا طرح شد یعنی مقام قدس داشتن حکام، اختصاص به جهان تسنن دارد. در شیعه هیچ گاه چنین مفهومی وجود نداشته است. تفسیر شیعه از “اولوالامر” هرگز به صورت بالا نبوده است.»

ج) افشای جریانات سکولاریستی در جهان اسلام:

استاد مطهری از ابعاد مختلف این جریانات را از زمان صدر اسلام تا دوران حیات خود شناسایی و معرفی می کند. او با بصیرت و فکرت خاص خود ماهیت این جریانات را تجزیه و تحلیل می کند.

1- پیشینه سکولاریسم در تاریخ اسلام: «او با انتقاد از حکومت خلفا و به خصوص حکومت اموی می گوید:

«... اینجا بود که سیاست از دیانت عملا جدا شد یعنی کسانی که حامل و حافظ مواریث معنوی اسلام بودند از سیاست دور ماندند و در کارها دخالت نمی توانستند بکنند و کسانی که زعامت و سیاست اسلامی در اختیار آنها بود از روح معنویت اسلام بیگانه بودند و تنها تشریفات ظاهری را از جمعه و جماعت و القاب و اجازه به حکام اجرا می کردند. آخر الامر کار یکسره شد و این تشریفات ظاهری هم از میان رفت و رسماً سلطنت ها به شکل قبل از اسلام پدید آمد و روحانیت و دیانت به کلی از سیاست جدا شد. از اینجاست که می توان فهمید بزرگ ترین ضربتی که برپیکر اسلام وارد شد از روزی شروع شد که سیاست از دیانت منفک شد.»

ادامه دارد...

منبع:http://www.hawzah.net





نوع مطلب : شهید مطهری و بیداری اسلامی، 
برچسب ها :
          
جمعه 12 اسفند 1390





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی



استخاره آنلاین با قرآن کریم